تبليغاتX
خاطرات زندگي ما ! -




















خاطرات زندگي ما !

پست چي 3 بار در نميز ند ... به نظرم يكي از مزخرف ترين فيلم هايي بود كه تا حالا ديدم ... اصلا خوشم نيومد ... هيچ معني و مفهومي نداشت ... يعني من كه هيچي دستگيرم نشد ... تخيل خوبه اما بعضي وقتا بعضي تخيل ها خيلي خيلي ديگه تخيلي هستن و بي مفهوم !تمام 1/40 دقيقه ي كه تو سينما بوديم فك ميكردم اگه خونه بوديم هزار تا كار انجام داده بودم ! حالا خوبه كه بليطش حداقل نيم بها بود واقعا ديگه خيلي خيلي بيشتر حرصم در ميومد !

اما زمان طبقه سوم و طرز حرف زدن طبقه دوم رو دوست داشتم ... منو برد به همون ارزوي قديمي كه هميشه دلم ميخواسته تو زمان قاجار باشم ...

به هر حال ! اگه كسي از شماها ديده و چيزي از مضمون فيلم دستگيرش شده لطفا بياد و براي من هم توضيح بده ... ممنون ...

----------------------

ديشب افطار كه خوب خونه بوديم و يه چيزهايي خورديم ... براي شام هم كشك بادمجون درست كرده بودم كه تقريبا همون طوري درسته گذاشتمش تو يخچال ! آخه امسال عادت شام خوردن از سرمون افتاده ، به همون نون و پنير افطار و گاها سوپ اكتفا ميكنيم ...

آآآماااااا از سينما كه اومديم بيرون همسري گفت يه چيزي بخوريم ؟ منم فك كردم منظورش از يه چيزي مثلا آب ميوه ايي بستني چيزي باشه اما ديدم نه خير ! همسري رفت جلوي ساندويچي محبوب بنده ! (دونر كباب بهاران ، اگه تا حالا نرفتين حتما برين ) ايستاد و دو تا ساندويچ خريد و رفتيم يه پاركي تو نياوران كه ازش يه عالمه خاطره داريم و نشستيم و خورديم و خنديديم ... خوش گذشت ...

هوا هم حسابي خنك بود ... يعني همسري با تي شرت دستاش يخ كرده بود !

اين شبا پارك رو از دست ندين هواش عاليه !!

----------------------

راستي يادم رفته بود بگم ! جمعه يكي از حوادث نادر قرن اتفاق افتاده ! همسري خوابيد تاااااااااااا 12 ظهر !! من كه رسما داشتم شاخ در مي آوردم ! همسري تا حالا بيشترين زماني كه خوابيده تا 9 بوده اونم به زور من ! جمعه ايي هي نگاش ميكردم ببينم حالش خوبه !!!


نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 9:29 توسط دخملي| |


Design By : Night Skin