تبليغاتX
خاطرات زندگي ما ! - خريد !




















خاطرات زندگي ما !

ديروز روز خريد بود ... روزاي خريد رو دوست دارم اما خيلي خسته ميشم ... بايد بدو بدو خريد ها رو جابه جا كنم ... يه عالمه چيز ميز خريديم ... من تو ليست خريدم فقط 3-4 چيز نوشته ام اما امان از همسري ! هي هر چي ميبينه برميداره ... پفك ، كيك ، چوب شور ... منم يكمي قاطي ميكنم ... ميگم باباجان هر چي هست كه نبايد برداري !! بعد همسري خودشو لوش ميكنه ... ميگه يعني ديگه برام هيچي نميخري ؟ اين جور موقع هاست كه دلم ميخواد وسط فروشگاه يه ماچه ابدارش كنم !!

ميوه هم ميخريم ... بلال هم 6 تا ... با آقاهه هم يكمي بحث ميكنم ... ميگم من 4 تا ميخواستم ... ...

همسري زودي شروع به خورد كردن گوشت ها ميكنه ... منم مشغول جه به جايي خريدهام ... مرغ هم ميزارم بيرون تا يخش باز بشه ...

همسري كارش تموم شده ... ازش خواهش ميكنم مرغ ها رو هم خلالي كنه ... منم خميرشو درست ميكنم ... نزديكه اذانه ... من تند تند وسايل افطاري رو آماده ميكنم و همسري هم ميز رو ميچينه ...

اذان ميگن ... افطار ميكنيم ... همسري مياد تو آشپزخونه ... ميگه من مرغ ها رو سرخ ميكنم ... منم تند تند سسشو اماده ميكنم ...

شام ميخوريم ... جوجه چيني با سس مخصوص سر اشپز !! به به ...

همسري يه چرتي ميزنه ... ميوه ميچينم تو ظرف ... نارنگي نو برانه خريديم ... 6 تا دونه 2250 تومن !!! اما هوسه ديگه !! خوشمزه است ... خيلي هم ترش نيست ...

همسري دوباره ميخوابه ... منم كار كار كار ... خسته ام اما نميدونم چرا هي كارم مياد !! همه جا رو دستمال ميكشم ... زمين رو هم طي ميكشم ... ميخواستم ساعت 10 بخوابم اما نشد ... ساعت 12:15 ميرم تو تخت ...

---------------------

شنبه شب براي اولين بار شب خونه مادر شوهري خوابيديم ... اخه همسري ميخواست بره احيا خونه همسايه مادر شوهري ... ساعت 12 رفتيم ... منم تو اتاق سايق همسري جا انداختم و خوابيدم ... يكي دو تا مورد پيش اومد اما خوب قابل چشم پوشي بود ...

مثل اينكه باباي همسري اومد رو تخت سابق همسري تو همون اتاقي خوابيد كه من و همسري خوابيده بوديم !!! چه قدر هم مامان همسري حرص خورد اما حريفش نشد !! 

اما بي خيال ...

در كل بد نبود ... سر سحري با برادر شوهري و مادر شوهري خيلي خنديديم ... تازه قليون هم كشيديم !

--------------------

* راستي تا حالا ماست ميوه ايي خوردين ؟ اگه نه حتما امتحانش كنين ... من كه عاشقش ... ديروز براي خودم چند تا هلو و توت فرنگيشو خريدم ... به عنوان دسر خيلي عاليه !!

** فردا احتمالا برم آرايشگاه موهامو رنگ كنم ... احتمالا نسكافه ايي تيره كنم ... دل خودم شرابي ميخواد اما همسري دوست نداره ! ميگه مناسب سن من نيست !!

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 10:22 توسط دخملي| |


Design By : Night Skin