تبليغاتX
خاطرات زندگي ما ! - يه عالمه حرف !




















خاطرات زندگي ما !


عجيب هواي اين روزا رو دوست دارم ... احساس ميكنم زنده ميشم ، تازه ميشم ، انرژي ميگيرم ... خيلي از كارهاي عقب موندمو دوست دارم انجام بدم ... دوست دارم همش بيرون باشم و تا ميتونم ريه هامو پر از هواي اين روزا كنم ... خواهري ميگه از اين مدل هوا دلم عجيب ميگيره ! اما نميدونم چرا من پر از انرژي ميشم ؟!!!

--------------------

يكي از دوست داشتني هام تو اين هوا و البته هر هوايي ! تجري ش گرديه ... چيزي كه هيچ وقت ازش خسته نميشم ...

شنبه ايي زودتر از شركت زدم بيرون ... با همسري رفتيم تجريش ... خيلي خيلي بهم مزه داد ... به خصوص كه صاحب يك جفت كفش جيگولي ، يك عدد مانتو شالي نارنجي ، يك جفت گوشواره نگيني صورتي شدم ! 

از بازارش هم سبزي خوردن و تره فرنگي خريدم ... ( اگه دوباره مورد اتهام قرار نميگيرم (!) ميخوام بگم كه تره فرنگي عاليه ، طعم و بوي عطرش محشره ! حتما امتحان كنيد ... )

البته همه اينا به شرطي خوبه كه همسري تون يه كيف سنگين پر از مدارك و دسته چك و به قول خودش چيزاي مهم ، نداشته باشه كه نتونه توي صندوق ماشين بزاره و براي همين شبش گردن درد بگيره ...

--------------------

جمعه مهمون داشتيم ... يعني ما كه نه ! مامان اينا ، ما خودمون هم مهمون بوديم ... عمه اينا اومده بودن ( من فقط يه دونه عمه ندارم ها ، 3 تا دارم ، اما الان يه اتفاقايي افتاده كه فقط با اين عمه رفت و آمد داريم ، شايد يه باري نوشتم ... ) خوش گذشت ...

خبر خوبش اين بود كه پسر عمه ام در حال تصميم گيري براي رفتن به است را ليا است ... من و همسري خيلي تشويقش كرديم ... به همسري گفتم اگه اون بره من هم از اين دو دلي درميام و سريع اوكي ميدم ! احساس ميكنم اگه با يه نفر همراه باشيم خيلي بهتره ! هر چند كه دوستامون هستن اما خوب هيچي فاميل نميشه ... اين پسر عمه ي منم خيلي بچه با معرفت و مهربونيه ... به هر حال تا خدا چي بخواد !

--------------------

* ديشب تا صبح خواب مي ديدم با خواهر شوهر دوميه دعوام شده ... هر چيزي كه ازش تو دلم بود رو گفتم ... خيلي مزه داد ! خوبيش اين بود كه مادر شوهري هم همش طرف من بود !‌ خوب آخه واقعا هم حق با من بود !!

** راستي گفته بودم يه عينك آفتابي خوشگل خريدم ؟! فك كنم نگفته بودم‌ !‌ تو پست بعدي عكس همه ي خريدهامو ميزارم ...

*** به يه بازي وبلاگي هم از طرف چند تا از دوست جونيا دعوت شدم :

1- اسم ٣ تا وبلاگ که خیلی دلتون می خواد قیافه نویسنده اش رو ببینین؟البته علتش رو هم باید بگین.

امممم خوب نميدونم ، خيلي ها رو دوست دارم كه از نزديك ببينم ... خوب عكس خيلي هاتون رو هم ديدم ... اما اگه بخوام بگم يكي دلي عزيزم ، آزي جون و ساره جون رو دوست دارم كه ببينم ... ( خوب بقيه دوستان رو يا ديدم يا عكسشون رو ديدم ) اين سه نفر رو هم چون ميخوام ببينم چه قدر به تصور ذهني ام نزديك هستن ! اما بازم ميگم همه ي اونايي رو كه نديدم دوست دارم كه ببينم ...

٢ - اسم ٣ تا وبلاگی که احیانا باعث عوض شدن تفکرات شما یا بیشتر فکر کردنتون درمورد مسائل یا یاد گرفتن درسهایی از زندگی شدن رو هم بنویسین.البته اینم با علتهاش.

خوب صادقانه بگم ، وبلاگ طنين و عسلي خيلي خيلي روي من تاثير گذاشت ، باعث شد كه خيلي از بدي هاي زندگي رو نبينم ... خيلي از مشكلات رو ناديده و كوچيك بگيرم ... واقعا باعث شد كه ديدمو به زندگي عوض كنم ... باعث شد كه با همسري از لحظه لحظه زندگيم لذت ببرم !!

٣ - اسم ٣ تا از محبوبترین وبلاگهایی که خواننده خاموششون هستین و حتما مرتب بهشون سر میزنین رو هم بنویسین.

اصولا جايي خاموش نيستم ... ممكنه گاهي كامنتي نزارم اما براي هميشه خاموش نميمونم ...

فك كنم تقريبا همه ي دوستام اين بازي رو انجام دادن اما بقيه همه از طرف من دعوت هستن ...

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 9:19 توسط دخملي| |


Design By : Night Skin